تبليغاتX
شهید همت
آن بسیجی سر جدا «همت» بود

 

 

آن بسیجی سر جدا «همت» بود

 

شهید همت                 حاج همت

 

 

 یکی از همرزمان شهید همت با ذکر خاطره‌ای از این فرمانده شجاع سپاه اسلام، به بیان آخرین دیدار
 
خود با وی پرداخت.

خاطره‌ای از شهادت فرمانده لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص)

به گزارش  فارس، شیبانی از همرزمان شهید محمدابراهیم همت فرمانده لشکر 27 محمد رسول‌الله(ص)

در ایام دفاع مقدس سه‌شنبه شب در همایش بزرگ «ستارگان دوکوهه» بزرگداشت سه تن از فرمانهان

شهید این لشکر در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار شد، در سخنان کوتاهی به ذکر خاطره از شهید همت

پرداخت.

شیبانی گفت: در عملیات خیبر، همت از طریق بی‌سیم به من اطلاع داد که برادر "عزیز " (فرمانده فعلی

کل سپاه) در قرارگاه منتظر ماست و باید به آنجا برویم.

به او گفتم که شما برو، من هم خودم را می‌رسانم و با یکی از دوستان به سمت قرارگاه به راه افتادیم.

در میان راه منطقه خطرناکی بود که می‌بایست با احتیاط بیشتری از آنجا عبور می‌کردیم. به همین دلیل

به حالت نیم‌خیز قرار گرفتیم.

قدری که از رفتن ما گذشت، دیدیم دو جنازه شهید روی زمین افتاده. از لباس‌هایشان فهمیدیم

 بسیجی‌اند. تصمیم گرفتیم پیکر شهدا را به عقب بکشیم. من پای یکی از آنها را گرفتم و کشیدم.

شیبانی در این قسمت از خاطره خود در حالی که گریه می‌کرد، گفت: شهیدی که من پای او را کشیدم

سر نداشت. وقتی به قرارگاه رسیدیم گفتند هنوز همت نیامده.

سپس به من خبر دادند که از همت خبری نیست و آقای هاشمی (رفسنجانی) ما را می‌خواهد. به آنجا

رفتیم و قبل از من، شهید محلاتی رسیده بود.

خودم را معرفی کردم. شهید محلاتی به من گفت همت مفقود شده و شما برای شناسایی پیکر برخی

شهدا که شناسایی نشده‌اند، باید به عقب بروی.

وقتی این را شنیدم یاد همان پیکر بی‌سری افتادم که در راه با آن برخورد کردم در معراج شهدا بود که با

دیدن همان پیکر و نشانی‌هایی که از همت داشتم فهمیدم آن پیکر بی سر، پیکر چه کسی است ..

 

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعــت16:13 تــوسط عشق به شهدا |

 

 

+ نوشته شـــده در جمعه یکم مهر 1390ساعــت3:26 تــوسط عشق به شهدا |
 

 

 

 

 

اعمال شب قدر  توسط :  حميد حاجي اسمعيلي

 

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعــت5:53 تــوسط عشق به شهدا |
یکی از خاطرات شهید همت:

 

یکی از خاطرات شهید همت:

همسر شهید میگه یه روز یکی از بچه ها حالش بد شد نمیدونستم باید چیکار کنم حاج همت و صداش

 زدم گفتم کجایی حاج همت چرا منو با این وضیعت تنها گذاشتی بیا نگاه کن بچه ات داره از تب میمیره

 بیا نگاه میگه حاج همت اومدبچه رو بقل کرد نازش کرد ورفت میگه رفتم پیش بچه ببینم حالش چطور

دیدم تب نداره یه لحظه فکر کردم داره بچم از دستم داره میره آخرعمرش زود آماده شدم بردم دکتر دکتر

برگشت منو نگاه کرد وگفت این بچه که چیزیش نیست سالم سالم ببرخونه ....

شهید زنده است

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعــت15:55 تــوسط عشق به شهدا |
تصاویر از شهید حاج ابراهیم همت

 

تصاویر از شهید حاج ابراهیم همت

 

 

برای دیدن بقیه به ادامه مطلب بروید

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعــت15:41 تــوسط عشق به شهدا |
شعر

 

 

 

 

گفتـــند که ما رفتیم از کـــرده‌ی خود شـادیم


این نهـــضت خـونـیـن را در دست شما دادیم

 

تـــــا زنده به ایمانیــــم تـــــا در خـط قـرآنیـــم


بــــا لطـف امـام عصـــر(عج) در راه شهیدانیــم

 

 

 

+ نوشته شـــده در چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعــت15:31 تــوسط عشق به شهدا |
چفیه
                                  

                                                         

 

چفیه یعنی در ولایت حل شدن          نقشه روبه دلان؛مختل شدن

چفیه ای از چفیه ها جا مانده است     روی دوش شیر تنها مانده است

چفیه ها را پر کنید از از اعتبار        پر کنید از عشق رهبر ؛کوله بار

کوله بار بی محبت ؛بار نیست          چفیه تنها؛خم اسرار نیست

چفیه یعنی کنج سنگر سوختن          در خط زیبای رهبر سوختن

چفیه یعنی عصر زیبای علی           بوسه باران کردن پای علی

چفیه ها باید ولایت جو شوند           وقت شب سجاده ای خوشبو شوند

بی علی رویان اسیر ماتمند            بی ولایت زادگان محو غمند

 

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعــت2:28 تــوسط عشق به شهدا |
حرف دلم

می خوام این دفعه حرف دل خودمو بگم .

نمیدونم از نظر بقیه شهدا چطورین . ولی از نظر من شهدا همیشه و همه جا هستند این تنها حرف من

 نیست اونایی که باور دارند....قبول دارن حرف منو من مگه نه؟

میدونید شهدا چه چیز هایی دارن ولی ما نداریم؟

اولیش اینه شهدا شفایت میکنن یعنی چی ؟ یعنی شاهدن برای اونکارایی که ما انجام میدیم .......

دومیش چیه؟ اینه شهدا بدون کفن میرن زیر خاک احتیاجی به خصل .........ندارند.

سومیش چیه؟الان میگم ما وقتی میریم او دنیا فرشته مرگ میاد روح ما رو میگره و میبره ولی شهدا

چی؟

چی فکر میکنید ؟ خداوند خودش میاد روح شهدا رو میگیره ........

اگه گفتید چهارم و پنجومیش چیه ؟

منتظر جوابتون میمونم.

شهدا پاکن.

پاکتر از اون چیزی که ما بدونیم اگه دلت تنگ میشه یه بار امتحان کن فقط یه بار باشهدا حرف بزن آروم

میشی خیلی زود اسمشونوبیار حتما میان پیشت حرف دلتو بگو بهش .........

عاشق کسیه که دلش برای ........ بتپ

و ما عاشقا برای آروم شدن دلمون میریم پیش شهدا.

+ نوشته شـــده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعــت1:56 تــوسط عشق به شهدا |
نظر خواهی

به نظر شما شهید همت کیه ؟

 

چه کارهای بزرگی تا حالا انجام داده ؟

 

از خانوادش چیزی میدونید؟

 

توذهنتون میتونید تصور کنید ؟ اگه تونستید بگید چطوری ؟

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعــت1:38 تــوسط عشق به شهدا |
سخنان حاج ابراهیم همت

 

 

سخنان شهید  حاج ابراهیم همت در سمت راست قسمت دیگر امکانات موجود دارد .

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعــت1:7 تــوسط عشق به شهدا |
زندگینامه شهید همت

 

زندگینامه شهید همت

 

شهید حاج محمد ابراهیم همت در12 فروردین 1334 در خانواده ای متدین در شهرضا دیده به

 

 جهان هستی گشود. پدر و مادرش قبل از به دنیا آمدن محمد ابراهیم برای زیارت قبر سرور

 

 شهیدان عالم به زیارت کربلای معلا رفته بودند و گویی که شمیم خوش شهادت را از همان

 

دوران جنینی به مشامش رسانده بودند و او این سخن مولایش را به خوبی شنیده بود که "هیهات

 

من الذله".

شهید همت دوران کودکیش را در آغوش مهربان پدر و مادرش سپری نمود.سپس در دوران

 

 دبستان تا دبیرستان را با هوش و نبوغ سر شاری که داشت با موفقیت سپری نمود.او در حین

 

تحصیل برای کمک به خانواده و تامین هزینه تحصیل به سختی کار میکرد.پس از اخذ دیپلم وارد

 

دانشسرای اصفهان شد.

 

پس از اخذ مدرک در سال 1352 به سربازی رفت. او در خاطراتش از این دوران به عنوان تلخ

 

 ترین دوران عمرش یاد میکند.ایشان در لشکر توپخانه اصفهان در قسمت آشپزخانه کار میکرد و

 

 به سبب توصیه و تشویق سربازان برای روزه گرفتن سبب خشمگین شدن فرماندهان شده بود تا

 

آنجا یکی از آنها دستور داده بود که همه سربازان به خط شده و با خوردن آب روزه خود راباطل

 

 کنند.

 

پس از دوران سربازی او شغل معلمی را انتخاب نمود و در روستاها مشغول خدمت شد. نشست

 

 وبرخواست ها ی شهید همت با روحانیت مبارز سبب شد تا ایشان با امام خمینی (ره) و افکار و

 

 اندیشه های امام بیشتر آشنا شده و در کلاس های درس دانش آموزان را با معارف اسلامی و

 

این اندیشه ها آشنا سازد واز اخطار مامورین ساواک باکی نداشت.

 

با گسترش انقلاب پرچمداری جوانان شهرضا را برعهده گرفت و در سخنرانی علیه رژیم بدون

 

 ترس سخن میگفت. ایشان در این دوران به تحریک جوانان ومردم برای شرکت در راهپیمایی

 

ها می پرداخت و مامورین ساواک برای  دستگیری وی تلاش می نمودند.لذا ایشان از شهرضا به

 

 سایر شهرها میرفت تا به مبارزات خود ادامه دهد.ایشان مدتی در فیروزآباد سپس در یاسوج و

 

 دو گنبندان به  ارشاد مردم و مبارزه علیه نظام طاغوت پرداختند.پس از آن به شهر اهواز رفته

 

و در آنجا سکنی گزید. با تشدید مبارزات مردمی ایشان به شهرضا بازگشت و در یک راهپیمایی

 

با قرائت قطعنامه ای  علیه ساواک حکم ترور و اعدام وی توسط سرلشکر معدوم ناجی صادر

 

 گردید.اما به لطف خدا ساواک هیچ وقت موفق به این کار نشد تا این که مبارزات امام  نتیجه داد

 

 و انقلاب به پیروزی رسید.

 

با پیروزی انقلاب ایشان از پای ننشست وبرای خدمت به انقلاب و اسلام کمر همت بست. در

 

همان ماههای نخستین برای تشکیل کمیته امداد امام (ره) شهرضا تلاش بسیار نمود. پس از آن به

 

کمک دو تن از برادران و سه تن از دوستانش به راه اندازی سپاه شهرضا پرداخت پس از آن

برای انجام کارهای فرهنگی عازم خرمشهر بند چابهار و کنارک در استان سیستان بلوچستان شد.

 

در سال 1359 به کردستان رفت تا مناطقی را که در چنگال مزدوران گرفتار آمده بود را آزاد

 

نماید. او در راه خدمت رسانی به مردم محروم کرد بهسهم خود تلاش نمود بهطوریکه هنگام

 

ترک منطقه مردم دوست نداشتند که از ایشان جدا شوند و حتی در اعتراض به رفتن ایشان دست

 

به تحصن زدند.ایشان در سپاه پاوه در سمت فرماندهی رشادتهای زیادی از خود نشان داد و

 

صدها تن از سیه بختهای فریب خود را به تسلیم سپاه توانمند اسلام در آورد.

با شروع جنگ با سردار رشید حاج احمد متوسلیان مسولیت تشکیل تیپ محمد رسول الله را بر

 

عهده گرفتند . ایشان در عملیات سراسری فتح المبین مسولیت قسمتی از عملیات،در عملیات بیت

 

المقدس معاون تیپ محمد رسول الله(ص)،در عملیات رمضان فرماندهی تیپ 27 حضرت رسول

 

(ص) ،در عملیات والفجر مسولیت سپاه یازدهم قدر که شامل لشکر 27 حضرت رسول الله

 

(ص)و لشکر 31 عاشورا و لشکر 5 نصر و تیپ 10 حضرت سیدالشهدا(ع) بود را بر عهده

 

داشتند و در تمام این عملیاتها با درایت و شجاعت خویش سهم بسزایی در پیروزی لشکر اسلام

 

داشتند.

سرانجام در تاریخ 24 اسفند سال 1362 در عملیات خیبر به آرزوی دیرین خود رسید و با

 

ضربت گلوله توپ جاودانه شد.این شهید بزرگوار از بینش سیاسی بالایی برخوردار بود و

 

همواره در فکر پیروی از دستورات امام خمینی (ره) بود. او همواره در فکر مسائل دنیای اسلام

 

 بود و از یاد مردم فلسطین و لبنان غافل نمی شد باشد که ما نیز رهرو این بسیجی واقعی که تنها

 

 فکروذکرش اسلام و اطاعت از رهبری بوده باشیم . ان شاء الله

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعــت23:10 تــوسط عشق به شهدا |
شهید همت و دفاع مقدس:

 

 

شهید همت و دفاع مقدس:

 

پس از شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم متجاوز عراق، شهید همیت به صحنه کارزار وارد

 

شد و در طی سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی برجای گذاشت و

 

افتخارها آفرید.او و سردار رشید اسلام، حاج احمد متوسلیان، به دستور فرماندهی محترم کل

 

 سپاه ماموریت یافتند ضمن اعزام به جبهه جنوب، تیپ محمد رسول الله (ص) را تشکیل دهند.

 

در عملیات سراسری فتح المبین، مسئولیت قسمتی از کل عملیات به عهده این سردار دلاور

بود.

موفقیت عملیات در منطقه کوهستانی «شاوریه» مرهون ایثار و تلاش این سردار بزرگ و

 

همرزمان اوست.

 

شهید  همت در عملیات پیروزمند بیت المقدس در سمت معاونت تیپ محمد رسول الله (ص)

 

فعالیت و تلاش تحصین برانگیزی را در شکستن محاصره جاده شلمچه – خرمشهر انجام داد و

 

 به حق می توان گفت که او  و یگان تحت امرش سهم بسزایی در فتح خرمشهر داشته اند و با

 

اینکه منطقه عملیاتی دشت بود، شهید حاج همت با استفاده از بهترین تدبیر نظامی به نحو

 

 مطلوبیفرماندهی کرد. در سال 1361 با توجه به شعله ور شدن آتش فتنه و جنگ در جنوب

 

لبنان به منظور یاری رساندن به مردم مسلمان و مظلوم لبنان که مورد هجوم ناجوانمردانه رژیم

 

 صهیونیستی قرار گرفته بود راهی آن دیار شد و پس از دو ماه حضور در این خطه به میهن

 

 اسلامی بازگشت و در محور جنگ و جهاد قرار گرفت.

ادامه مــطلب
+ نوشته شـــده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعــت22:44 تــوسط عشق به شهدا |
شوخی شهید همت با شهید باکری

 

 

شوخی شهید همت با شهید باکری

 

دوران دفاع مقدس پر از لحظات سخت و دشوار بود ولی  با وجود تمام سختی ها شرینی های

 

 زیادی هم کام جهادگران ما را شیرین می کرد از آن جمله می توان به شوخی ها و لبخندهای

 

 خالی از ریای رزمندگان اشاره کرد . و اکنون گذری می کنیم بر خاطرات شاد آن روزگاران .

 

باشد که ما هم به زیبایی آن لحظات لحظه ای روح خود را صفا دهیم .  

 

در سالهای دفاع مقدس چای مرهم خستگی جسمی رزمندگان اسلام بود. در میان لشکرها

 

رزمندگان لشکر عاشورا انس و الفت بیشتری با چای داشتند . روزی در محضر آقا مهدی باکری

 

 و شهید حاج ابراهیم همت (فرمانده لشکر 27 حضرت محمد رسول الله « ص » ) بودیم که در

 

 آن صحبت از کنترل مناطق عملیاتی بود.حاج همت به آقا مهدی گفت : نگهبانان لشکر شما برای

 

 نیروهای سایر لشکرها سخت می گیرند و اجازه نمی دهند راحت عبور و مرور کنند مگر ترکی

 

 بلد باشند. آقای مهدی در پاسخ گفت : شما یقین دارید که آنها نگهبانان لشکر ما هستند حاج همت

 

 گفت : من نه تنها نگهبانان لشکر شما را می شناسم حتی حد خط لشکر عاشورا را هم می

 

 شناسم . آقا مهدی با تعجب پرسید چطور چگونه می شناسید؟حاج همت گفت : شناختن حد و

 

 حدود لشکر شما کاری ندارد اصلاً مشکلی نیست هر خطی که از آن دود به هوا بلند شده باشد

 

آن خطر لشکر عاشوراست چون همیشه کتری های چای لشکر شما روی آتش می جوشد. همگی

 

 خندیدیم

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعــت22:41 تــوسط عشق به شهدا |
دوران کودکی

 

 

دوران کودکی

 

به روز 12 فروردین  سال 1334 هـ.ش در شهرضا در خانواده مستضعف و متدین بدنیا آمد.

 

 او در رحم مادر بود که پدر و مادرش عازم کربلای معلی و زیارت قبر سالار شهیدان و دیگر

 

شهدای آن دیار شدند و مادر با تنفس شمیم روحبخش کربلا، عطر عاشورایی را به این امانت

 

الهی دمید. محمد ابراهیم در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن، وارسته و مهربانش دوران

 

کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد. در دوران تحصیلش از هوش استعداد فوق

 

العاده ای برخوردار بود و با موفقیت تمام دوران دبستان و دبیرستان را پشت سر گذاشت.

 

هنگام فراغت از تحصیل به ویژه در تعطیلات تابستانی با کار و تلاش فراوان مخارج شخصی

 

خود را برای تحصیل بدست می آورد و از این راه به خانواده زحمتکش خود کمک قابل توجهی

 

می کرد. او با شور و نشاط و مهر و محبت و صمیمیتی که داشت به محیط گرم خانواده صفا و

 

صمیمیت دیگری می بخشید. پدرش از دوران کودکی او چنین می گوید: «هنگامی که خسته از

 

کار روزانه به خانه برمی گشتم، می دیدم فرزندم تمامی خستگی ها و مرارت ها را از وجودم

 

پاک می کرد و اگر شبی او را نمی دیدیم برایم بسیار تلخ و ناگوار بود.»

 

اشتیاق محمد ابراهیم به قرآن و فراگیری آن باعث می شد از مادرش با اصرار بخواهد که به او

 

قرآن یاد بدهد و او را در حفظ سوره ها کمک کند. این علاقه تا حدی بود که از آغاز رفتن به

 

دبیرستان توانست قرائت کتاب آسمانی قرآن را کاملا فرا گیرد و برخی از سوره های کوچک را

 

نیز حفظ کند.

 

+ نوشته شـــده در سه شنبه یازدهم مرداد 1390ساعــت22:38 تــوسط عشق به شهدا |